السيد الطباطبائي ( مترجم : همداني )
68
تفسير الميزان ( فارسي )
وقتى مردمى به اين چنين حياتى معتقد نباشند ، ديگر گفتگوى با آنان از ساير اصول دين و فروع عملى آن ، اثرى ندارد . و به بيانى ديگر : دين حق عبارت است از مجموعه اى از تكاليف اعتقادى و عملى و اين تكليفها جز با مساله حساب و جزاء تمام نمىشود ، ( چون اگر بنا باشد به نيكوكار مزد و به بدكار كيفر داده نشود ، او اميدى به كار نيك و ترسى از كار زشت خود ندارد ، و در نتيجه تكليف به كار نيك و اجتناب از كار زشت لغو و بيهوده مىشود ) و قرآن كريم روز قيامت را براى پاداش و كيفر معين فرموده و چون كفار به روز قيامت ايمان ندارند ديگر دين در نظر آنان مفهومى ندارد و آنها حياتى جز حيات مادى دنيا براى خود سراغ ندارند ، در نتيجه سعادت و خوشبختى را جز رسيدن به لذائذ مادى و تمتع به لذات شكم و پايين شكم نمىبينند و لازمه آن همين است كه جز هوى و خواهش نفس را پيروى نكنند ، حالا اين خواهش نفسانى موافق با حق باشد يا مخالف با آن . پس خلاصه اين دو آيه اين شد كه : اينها به تو ايمان نخواهند آورد ، چون تو ايشان را به سوى صراط مستقيم مىخوانى و اينها جز انحراف از راه هدفى ندارند . * ( « وَلَوْ رَحِمْناهُمْ وَكَشَفْنا ما بِهِمْ مِنْ ضُرٍّ ) * . . . * ( وَما يَتَضَرَّعُونَ » ) * كلمه « لجاج » به معناى سر سختى و عناد در انجام عملى است كه نبايد انجام داد . و كلمه « عمه » به معناى تردد در كارى به خاطر تحير و سرگردانى است ، اين معانى را راغب ذكر كرده « 1 » و صاحب مجمع البيان در معناى « استكانت » گفته كه به معناى خضوع است ، از باب استفعال از ماده « كون » و معنايش اين است كه نخواستند بر صفت خضوع باشند « 2 » . و جمله « و لو رحمناهم » بيان و تاييد عدول ايشان از صراط است ، مىفرمايد : اگر ما به ايشان رحم كنيم و گرفتاريشان را بر طرف سازيم ، باز رو به ما نمىآورند و با شكر خود نعمت ما را مقابله و تلافى نمىكنند ، بلكه بر تمرد خود از حق و لجاجت در باطل اصرار مىورزند و در طغيان خود تردد نموده و مىخواهند به آن ادامه دهند ، پس رحمت ما به اينكه رفع گرفتارى از آنها كنيم فايده اى به حالشان ندارد ، هم چنان كه تخويف ما به عذاب و نقمت سودى برايشان ندارد ، چون ما بارها آنها را به عذاب خود گرفتيم ، مع ذلك به درگاه پروردگار خود خضوع نكردند پس اينها نه صراط حق به دردشان مىخورد و نه رحمت و كشف ضر و
--> ( 1 ) مفردات راغب ، ماده « لج » و ماده « عمه » . ( 2 ) مجمع البيان ، ج 7 ، ص 113 .